|
ادبيات فارسي،
|
و فارسی زیباست ![]()
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است ![]()
و اینک غزلی دیگر از منصور نام این غزل (شور شهناز )
غزل هفده بیت است که ابیاتی از آن تقدیم میشود
بشنیدم ز ازل پیر مغان می فرمود
باد نوروز و ابد بر سر می خواهد بود
نه به زهدم بکشم خامه نه بر راه ریا
می و مطرب بشود بر سر کارم موجود
مصلحت نیست که گویم به دگر گوش چه گفت
ز آنکه بلبل شنود گوش بدارد به شهود
گفت و خوش گفت برو دست طلب بر سر کن
عمر بی مایه چه خواهی که بگردد ممدود ؟
یدمی خوش گذارن عالم ازین به نبود
سال دیگر چه بسا خاک بگردی و نبود
روز نوروز بیامد سحرش بیداد است
که هزاران بزند ناله و آوای وجود
مطربا شور بیاور تو ز شهناز و ز تار
گل و بلبل بدمی نی که فزون خواهد بود
دل پیمانه ندارم مگرم یار کنار
ا گرم وی نبود از جگرم آید دود
دستم افتاد بجام و لب یار اندر کام
قلمی کو بکشد نقش نگارین وجود ؟
چشمم اندم که بر ان روی نگارین افتاد
عکسش افتاد به می در دل من ولوله بود
تا غزلی دیگر تمامی شما هموطنان عزیز و فارسی زبانان
گرامی را به دادار بی همتا می سپارم شاد باشید
غزل بعد ( مناجات بر بام خرابات ) نام دارد
منصور ![]()