|
ادبيات فارسي،
|
یا نسیم الصبح اخبرنی و عمری منتهای
کشتی عمر مرا شد بی خدائی نا خدای
حالتی مغموم روحی عن فراق فی البلای
درد دل دارم همه شب از غمش من با خدای
عندلیبی خواند و بلبل رفت و بوم آمد به جای
در عجب اینم که بومی خود بخوانندی همای
با که گویم درد دل در محضر این ناخدای ؟
نی که مهری نی که عشقی نی خدایش رهنمای
یار ما نازش کجا باشد چنین با من چرای ؟
یک دمی راه تحمل وانگهی ره بر جفای
این غزل ده بیت است منصور ![]()
جام و شراب
برو ای زاهد و بر جام می ام خرده مگیر
تو رهت شد به ریا من نروم بر تزویر
تو به خلوت که چنانی به چنین راه چرا ؟
چه شود گر که بری ره به مقام تدبیر ؟
و آن بهشتی که تو گویی ببر ما که چراست
خالق از روز ازل کرده بهشتم تقدیر
آنکه دادست مرا از ازلم جام و شراب
به بهشتم که چنین است منم بر تکفیر ؟
این غزل نه بیت است منصور ![]()
تمامی اشعار مندرج در این وبسایت از سروده های منصور گروسی است از دوستان عزیز و کاربران گرامی
تقاضا میشود و شایسته است که در صورت نقل سروده ها منبع و لینک انرا بنگارند
.
و نیکوست نظر خودتان را راجع به اشعار بیان فرمایید ![]()
غزل بعد (( مطرب طرب ))