|
ادبيات فارسي،
|
.
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است ![]()
آنکه این روی تو را جلوه ی فروردین داد
صبر و آرام تواند به من بی دین داد
سخت عجب مانده سرم بر سر این سر وجود
راحت زخم مرا مرهم درد آگین داد
گرچه در چنبر زلف و به کمندت نه کمند
ولی انگار گدائی به من مسکین داد
و ر غزل داد به منصور و ترنم به خیال
به تو بوی گل و هم نرگس و هم نسرین داد
گر جمال تو جمیل است و خیالم چو خلیل
آتش افتاده بر آن سر به چنین بالین داد
دلم از گل نبود بهر تو سالی به وصال
بنشیند رخ تو سر به چنین تمکین داد
با عرض پوزش از تمامی دوستان عزیزم به علتی که می دا نید
برایم مقدور نیست تمامی غزل را در وبلاگ درج نمایم
در بین خلایق خداوند جمیل زیباترین صورت را به انسان عطا فرموده
که اگر صد چند ین هم برای این صورت سروده شود بازم کم است
نظر شما موجب می شود تا منصور غزلهای بیشتری در وبلاگ بنگارد
این غزل تا هنگام نگارش به پا نز ده بیت رسید منصور ![]()
غزل بعد ( ( ناخدای بی خدا ) )
مگرم دست قضا باز گذاری بکند
دیده را تر بشود چاره ز کاری بکند
غم مخور بلبل زیرک که سرت در پر غم
گل کنارت بدمد برگ چناری بکند
نفسم راست نیاید که گره بر آه است
خوشم از ساقی اگر قول و قراری بکند
دانم این غم بدلت همچو که منصور نشست
بر سر شاخ گل آواز هزاری بکند
این غزل ده بیت است منصور ![]()
غزل بعد
غزلی از دل بر خاسته
(( جلوه ی فروردین ))
دوازده بیت است
د وست عزیز نظر شما موجب میشود تا منصور از سروده هایش بیشتر در وبلاگ بنگارد پس نظر یادتان نرود ![]()