|
ادبيات فارسي،
|
ره نمایا ره نمایم تا روم راه تو باز
طاعت این کی باشد و من به کنم ترک نماز
خود فریبی تا به کی دیگر فریبی تا به چند ؟
من نخواهم این چنین راه تو و راز و نیاز
دل به پیش دیگران دارم که دستم سوی توست
و ین خیالم جای دیگر روی من شد بر حجاز
بهتر این سجاده را رو بر خیال افتد به پیش
سفره ی دل بر دگر وین سفره نامش جا نماز
اشکی از چشمی بیاید بر کنار یک پیاز
با صفا تر می نماید تا ریا بر جا نماز
جای مهری شد به پیشانی چو از راه ریا
چون به خلوت می رود آن کار دیگر کرده باز
تا به کی با این تعلل راه تزویر و ریا ؟
زاهدا راه دگر رو این نشد راز و نیاز
و آن بهشتی را تو خواهی پیش ما آمد بناز
بر در میخانه آ با جام می یکدم بساز
بمناسبت ماه مبارک رمضان که امیداست عبادت برای کسی عادت و ریا نباشد این غزل سروده شد
این غزل سیز ده بیت است تما می اشعار مندرج در این وب از سروده های منصور گروسی است منصور ![]()
سیه مستی خرابم داد ا ز ین دل
چه بد مست شرابم داد ا ز ین دل
شنیدم مفتی افتاده چه لجباز
منم لج بر شرابم داد ا ز ین دل
و زین سجاده دارم ناله ها من
ز مستی هست نابم داد ا ز ین دل
گنه کردم نگه بر چشمت افتاد ؟
کنون مست نقابم داد ا ز ین دل
شنیدم بلبل اهسته چنین گفت
به نزدت من غرابم داد ا ز ین دل
و گر جان را به لب آمد ز منصور
خراب آن خرابم داد ا ز ین دل
سرم بر زانوی غم گشته هر شب
رخم از مه نتابم داد ا ز ین دل
سیه پوش از غمت گشتم همه عمر
که نالان چون ربابم داد ا ز ین دل
این غزل شانزده بیت است منصور ![]()
.
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است ![]()
مرغ عشقم ولی از عشق تو بر بادم من
وز غم روی تو ای گل که چه فریادم من
هر کجا می نگرم روی تو افتاده به پیش
در قفس هستم و انگار که آزادم من
رخ شیرین تو دیدم که چنین شور انداخت
بر دو چشم و نگهت عاشق و فرهادم من
لاله ی روی تو دیدم که غم افتاده بدل
این چنین است که بس ناله و فریادم من
این غزل یازده بیت است منصور ![]()