|
ادبيات فارسي،
|
چه خوش است بوی صبح و به رخت نظر نمودن
سر و دامنت نهادن به کنار تو غنودن
ولی از قضای بد بین که چه رنج میکشم من
تو کنار من نباشی و منم که بی تو بودن
در خانه ات برفتم ولی از تو من نگفتم
نشود که خاطرم را ز نگاه تو زدودن
این غزل ده بیت است منصور ![]()
پر کن پیاله را که عجب مستم و خراب
کاین دل نخواهدت بجز از رطلی از شراب
رویت همه به خوبی و چشمت بسوی من
خواهم ببینمت که بمستی و روی و خواب
وز درد روی گلت من شدم اسیر
کز دل همی پر آتشم و چشم من پر آب
این غزل دوازده بیت است منصور![]()
