|
ادبيات فارسي،
|
بی گمان شک تو مکن مقصد و منظور منی
ای که سرو چمن و گل تو به هر انجمنی
یک قدم باز تو بردار که بینم قد ناز
ناز من همدم من دل تو چرا می شکنی ؟
بلبلم بر گل رویت که در آیم به سخن
خواب نازت نگرم گر چه سخن می نکنی
من بیادت بنشینم همه دم چشم براه
نروی از نظرم یک مژه بر هم زدنی
این غزل دوازه بیت است و تمامی اشعار مندرج در این وب از سروده های منصور گروسی است
منصور
بیاد ان رخ زیبا عجب که غمگینم
نظر به اوج ندارم منی که پایینم
نه چشم یار ببینم نه روزگار وصال
به هر کجا نگرم روی یار می بینم
نه میتوان که بنالم زناله هم حذراست
منی که بر نگهت بس فقیر و مسکینم
با تشکر از تما می دوستا نی که وبسا یت اسمان شعر و غزل را در لینک وبسا یت خود قرار مید هند
محبت فر موده و مطلع بفرما یند تا وب ا نها نیز به لینک دوستان اسمان شعر و غزل پیو ند گردد
منصور ![]()
از همانروز که من چشم تو دیدم گفتم
کاش می شد به مژه خاک رهش می رفتم
آن دمی روی تو دیدم که چو مویت آشفت
گفتم ای هموطنانم به غمش من جفتم
چونکه آشفته شدی تو غمی افتاد به دل
آن چنانی به رخت برده شدم آشفتم
خفته بس دیدم و اما نه چنین خفته به ناز
غمی از تو به دلم من به ابد بنهفتم
ا ین غزل دوازده بیت است
منصور ![]()
این همه غم که خریدم کسی اینرا که نگفت
تو بیا بوی گل اید به سرا پرده ی من
تو مرو تا که ببینی همه اسرار نهفت
آن نگاهی که تو کردی دلم افتاده به شور
ناله ها کرده دلم شب چه ازین غم که نخفت
ا ین غزل پا نزده بیت است