|
ادبيات فارسي،
|
و فارسی زیباست ![]()
.
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است![]()
با سلام و غزلی دیگر از منصور این سروده ( جامه دران )
نام دارد و دوازه بیت است که ابیاتی از آن تقدیم میشود
من و منصور زغم خیمه به صحرا زده ایم
دل دلدادگی از هجر به دریا زده ایم
گرچه دستم نرسد دامن آن سرو چمان
حسرت و آه بر آن زلف چلیپا زده ایم
هرچه کردم که از آن طره برون افتد راز
نشد انگار که بی مایه به سودا زده ایم
چشم شوخش ز صلائی ببر انداخت بلا
طعنه از مهر تو بر عشق زلیخا زده ایم
گرچه آن قامت سروت شده بر راه دلیل
همه شب جامه دران زخمه بفردا زده ایم
جامه د ران = گوشه ای است در د ستگا ه نو ا از مو سیقی د لنو ا ز ا یرا نی
غزلی دیگر این سروده پانزده بیت است (باغبان عشق)![]()
اگر از دست تو من بی زبانم
که بر گل بلبلم بردی تو جانم
بدل مستی و مستوری نگنجد
تو بر بی رافتی من مهربانم
به هر در می زنم راهی نباشد
که تا جان بر درت من بر فشانم
دلی بشکسته و انگشت و دندان
چه کس داند چنین حال و فغانم ؟
مرا دامن پر از گل باشد از تو
خدا را گو نفهمد باغبانم
و گر این سه به بختم جمع گردد
تو و منصور و عشقش جان فشانم
بخت یارتان و خدا نگهدارتان مدام شاد و کامروا باشید
اسمان شعر و غزل با دیگر غزلی نوروزی و بهاری
بزودی بروز خواهد شد همیشه شیرین کام باشید
تمامی اشعار مندرج دراین وبسایت کمتر از انچه سروده شده میباشند
منصور ![]()