|
ادبيات فارسي،
|
واژه های زیبای پارسی از قند شیرینتر است ![]()
و سروده ی بعد غزلیست بنام ( حسن یار ) که دوازده
بیت است که ابیاتی به حضورتان تقدیم می گردد
مگر دگر سخنم را تو بر جفا بینی ؟
که پیش چشم رقیبم به مهر بنشینی ؟
مرا که چشم خمارست دائما شیرین
مگر تو رغبت ما را به خود نمی بینی ؟
دمی بحال فقیران نظر به رحمت آر
که رسم دل نبود دل کشی ز مسکینی
مگس به ترش نگردد به و قت میل و هوس
به گرد دامنت افتاده ام عجب که شیرینی
و گر که صبر و قرارم ببرده دین مفتی
ز حسن یار لکم دینکم ولی دینی
هر آنکه چهره ی منصور دیده زرد آمد
که باید از تو بپرسد چرا نگارینی؟
کسان به گرد قدت در قیام و بر پایند
مرا بگو که ببینم به حسن بنشینی
و غزل بعد ( یعنی چه) نام دارد به ابیاتی از ان توجه فرمائید
این سروده هم پانزده بیت است![]()
ای که بر من به جفا ساخته ای یعنی چه؟
نرد عشق از بر من باخته ای ؟ یعنی چه؟
تو ندانی که منم بیدل و شیدا و اسیر
تیر ابرو ببرم آخته ای ؟ یعنی چه ؟
آن دو خنجر که به بالای نظر کردی راست
تیر غیبی بدل اندا خته ای یعنی چه ؟
حیف از آن چشم و نگه بر سر من تیرانداخت
دشمن از دوست تو نشناخته ای ؟ یعنی چه ؟
دل ببردی و سرم بر سر آن پای شده
بی من ای گل به که پرداخته ای؟ یعنی چه ؟
گر کتک خورده ی ان لشکر بیرحم توام
باز زنجیر و فلک ساخته ای ؟ یعنی چه؟
ابیاتی چند از غزلی دیگر
از لبت بو ی گل و قند و هل اندوخته ام
و ز نظر عشق و وفا و ادب اموخته ام
ای که ان قد چو سروت دل منصور ببرد
دانی از قد تو من بیش نه کم سوخته ام
تو که عمر و نفس و جان منی رحمی کن
دیده را بهر وصالت چه به در دوخته ام
اسمان شعر و غزل بزودی بروز خواهد شد
مطلع اولین غزل در پست بعد بنام (مهر )
طلب وصل تو را هرکه کند گشته سراب
مهر آتش بود ار روز شود عالمتاب
منصور![]()