|
ادبيات فارسي،
|
ای ناله مرا به عشق و مستی دریاب
کمتر بکش از دلم تو آهنگ عذاب
هر جا که روم تو بر سر بام شوی
کشتی تو مرا به رنج و بیداری و خواب
---------------------------------------------------------------------
تقدیم : به استاد عزیز و بزرگوار گیتی خسروی![]()
نغمه ات در دل من باد صبا یاد آورد
شادی آورد ببر طالع من باد آورد
آنچنان مست صدایت شده دل بر بادست
شیوه ی نغمه ی تو باده بفریاد آورد
برایم بسی جای مسرت است که : توفیق رفیق شد و در خدمت
بزرگ آواز بلند آوازه opera singer گرانمايه استاد عزيز گيتي خسروي
جامه ي شاگردي پوشيده و شهد آوازش نوشيدم
و اين غزل هديه ئي بحضور آن بانوي بس عزيز و بزرگوار كه :
نغمه اش پايدار آوازش برقرار و عمرش به بلندي افتاب باد
لازم بذکر است بیت اول این غزل را پس از خواندن قطعه ئی توسط
استاد عزیز . در کلاس درس ایشان سرودم و خواندن این بیت
موجب شد بانوی اپرای ایران زمین به وجد اید. که مدام شادی
آن عزیز را خواستارم
اي دل آواز تو دل را بفغان آورده
روح من رفته و دل را چه بجان آورده
گيتي خوش سخني ناز تو برجان دارم
چون هزاري بدلم تير و كمان آورده
مرغ عشقي تو مگر زمزمه باداد كني؟
دادت از روز ازل دل بفغان آورده
من بنازم بصدايت كه بهشتين سازست
ساز آن نغمه مرا بر سر جان آورده
جان من بر دهنت رفته و فرياد شده
بزن اين ناله كه خوش درد كشان آورده
آسمانيست صدايت كه شده هديه بما
شور عشق و غزلم از تو بيان آورده
اين كبوتر كه دلست از تو به پرپر افتاد
تو كه هستي كه چنين نغمه زجان آورده؟
تير اگر ميزني از نغمه ي خوش رحمي كن
دل منصور تو تيرت سر جان آورده
--------------------------------------------------------------------
و اینهم غزلیست که بشرط عمر برایتان خواهم آورد![]()
این فتنه که من دارم با عقل کسی بیزد ؟
خوشبخت هم آن باشد کز عشق تو پرهیزد
دل دادم و بلوا شد بی مایه چه غوغا شد
من فتنه نمی خواهم اما به سرم ریزد
غوغای خیال تو افتاده بسر اما
ای گل ز چه بگر یزی؟ دستم بتو آویزد
---------------------------------------------------
و باسه بیت از غزلی شما عزیز همو طن را
تا دیداری دیگر بدرقه می نمایم که ا مید
است بتوانم تمامی آنرا خدمتتان بنگارم![]()
این غزل در زمره ی غزلهای از دل برخاسته میباشد و چهارده بیت است:
آنکه آن روی گلت حسن ازل تمکین داد
حکم بی چاره ی من را بدرت بی دین داد
دل سی پاره شدم بر سر آن سرو بلند
کس ندادست گدائی بمن مسکین داد
سر منصور نگردد برهی غیر تو گل
خودت آهسته بگو از چه چنین تمکین داد؟![]()
--------------------------------------------
همه را پر بده ![]()
مرغ دل رفته و مرغی دگرم شد در کار
در غمت مرغ صراحی بکشیدم بکنار
مرغ عشق تو دلم کشته و سر در پر کرد
این همه مرغ و ولی من شده ام در غم یار
همه را پر بده و جان مرا در بر گیر
باده ی لعل لبت را به کنارم تو بیار![]()
منصور