|
ادبيات فارسي،
|
واژه های پارسی از قند شیرینتر را پاس بداریم
و هم اکنون با غزلی دیگر باده ی میخانه را بخانه اوریم
ناز مکن ![]()
سا قیا بار دگر لابه کنم بر قدمت
جام می پیش بیاور که نخواهم عدمت
من خمار رخ زیبای تو گشتم مددی
ساکنم بر در ان خانه ی بیت الحرمت
گر که از رنج وتطاول شده ام غرق نیاز
بر تسلسل کرمی کن که ببینم کرمت
راحت روح بیاور که دلم بر باد است
دل مسکین بنواز ایکه دمم شد به دمت
در میخانه ببستند و دل از دست بشد
در تزویر و ریا هم شده باز از عدمت
گفته شد اینکه خدایا مپسند از در لطف
نشود بسته و شد بند و در افتاد غمت
خون دل می طلبد این گل خم ناز مکن
سرخی از می بود و خون دلم بر قدمت
شب رندان صبوحی همه بر باد شده
نه گذاری نه گریزی که ببینم کرمت
این غزل دوازده بیت است که ( هشت ) بیت ان تقدیم
حضور شما عزیزان گردید منصور ![]()
کلیه اشعار این وبلاگ توسط منصور گروسی سرایش گردیده و باز نویسی
انها با ذکر نام شاعر و منبع بلا مانع است
و اما سرایش بعد سروده ایست در قالب شعر نو
.
طلایم کن ![]()
دل اوازم دوباره
بر سر سازست
پرم بر عشق پروازست
من این منصور خاکی را نمی خواهم
مسم ای ساقیا برزن طلایم کن
زبس فریاد سر دادم
گلویم پر زغم بادست
بیاساقی صدایم کن
جدا از ماجرایم کن
توبهر هر چه میدانی
توبهر هرچه میخوانی
ازین دنیا رهایم کن
من این دل را بگردخم کنم قربانی ای ساقی
بزن جامی جدایم کن
نخواهم این دل رنگین تو یک رنگ و فنایم کن
من از دیو و دد و حیوان ملولم ساقیا
بیا ساقی صدایم کن
به اکسیرت طلایم کن
زهجرت لول لولم من ملولم ساقیا بر زن طلایم کن
بزن پیمانه ئی ازغم رهایم کن
صلایم کن صلایم کن
من این منصور خاکی را نمیخواهم
به نزدت خاک پایم کن
به یک جامت طلایم کن طلایم کن
برون از هر ریایم کن
---------------------------------------------------------------------------
سروده بعد غزلیست با نام بوی حیات به دو بیت آن توجه کنید
باز از خم می بوی حیات امده است
وز لعل لبت طعم نبات امده است
دردم به که گویم که درین مسلخ عشق
گل پیش رخت همچو نبات امده است
نبات در بیت دوم بمعنای = گیاه است
واژه های پارسی از قند شیرینتر را پاس بداریم
و این غزل را منصور ( ناز غزل ) نامیده است
انقدر نازی که نازت را بدل باید کشید
نقش روز افزون رویت را خجل باید کشید
انقدر زیبا شدی در گیر و دار روزگار
از دو لبهایت شراب عاشقی باید چشید
انقدر شوخی دو چشمت رفته تا درگاه عشق
خوشترین ساز وفا را از لبت باید شنید
انقدر مستم زدستت کز خودم بی خود شدم
زان لب شیرین که طعم قند و هل باید چشید
با سمند باد پای کوی وصلت تا وصال
از روی هر مانعی با جان و دل باید پرید
همیشه سبز باشید و پایدار
پیروز باشید و بهروز
منصور گروسی
واژه ها ی پارسی شیرینتر از قند را پاس بداریم
و اینک غزل شور قلم
گردنم گر زده گردد چو قلم در سخنم
که به فرقم سر خود میکشم از خویشتنم
من همان رند خرابم که شدم بر در عشق
ناله ها میکشم از سر چو ببندی دهنم
انکه در حلقه ی رندان نبود محرم راز
ز کجا می شنود ناله ی هجر از دهنم
حسن خوبان دو عالم ندهم بر رخ یار
به امیدش همه دم چشم به صحن چمنم
این غزل هشت بیت است
و سروده ی بعد غزلیست با واژه های پارسی شیرینتر
از قند
کلیه اشعار مندرج در این وبلاگ توسط منصور گروسی
سرایش گردیده و باز نویسی انها با ذکر نام منبع و شاعر
بلامانع است و بزودی برایتان غزلی دارم
به نام (ناز غزل) یک مصرع از انرا بخوانید و داوری باشما
( ز آن لب شیرین که طعم قندو هل باید چشید )
واژه های زیبا و قشنگ پارسی را که شیرینتر از قند است
پاس بداریم
بی چاره شدم گوش من افتاد به دستت
در مانده شدم هوش من افتاد به هستت
انجا که نشستی همه فریاد بپا خاست
دل رفته بدان قامت و بر چشم و نشستت
گر هست شدم هستی ام افتاده بدستت
ور مست شدم مستی ام از ان رخ مستت
اینغزل هفت بیت است اما غزل بعد شور قلم