|
ادبيات فارسي،
|
جلوه شهپر او کی برسد در سر تو
آبرویت برود گر به مقامش گردی
او کجا و تو و این فکرو سرو پیکر تو
این وبلاگ که بروز میباشد در اعتراض به گوگل و کاربرد نام خلیج عربی
به جای خلیج جاودانه فارس بمدت هشت روز به عدد حروف خلیج فارس
از تاریخ زیر تعطیل می باشد. خلیج فارس همیشه خلیج فارس بوده و
( خلیج فارس جاودانه خواهد بود )
تاریخ نگارش ۱۸ / ۲ / ۱۳۸۷
انکه را مهر وطن در دل و جانش نبود
گو که بیرون بشود از سر خاک وطنم
پس نویسند چو مردم سر فرق کفنم
بر وطن مرده چو زلف شکن اندر شکنم
اشعار بر گرفته از همین وبلاگ از سرایش های منصور گروسی
عزیزانی که همیشه با نام ایران زنده اند و با عشق به ایران می روند
ایران من ای بیشه شیران و یلان
ای مهر تو افروخته اندر دل و جان
حنظل اگرم بنام ایران بدهند
شیرین تر از آن دگر نباشد بجهان
تلخ تر ازحنظل(هندوانه ابوجهل)گویند چیزی نیست اما اگر بنام ایران
بخورم از شیرینی نام وطنم شیرین خواهد شد
تمامی هموطنان از گل بهتر . نام ایران و چو خورشید بود عالمتاب
و چقدر دلچسب و زیباست که با واژهای شیرین تر از قند پارسی برای سرزمین پارس غزل سرود
انکه کارش شده بر روی خوش و جام شراب
گو در اندیشه خوش باش و از ان روی متاب
دنیا انقدر نیرزد که کشی غم به بغل
خانه ای ساز زنیکی مکن این خانه خراب
مستی ان به که به مردی و مروت باشد
بس شنیدیم حکایت زخرو خرس و غراب
گوش کن تا که نباشی تو در این راه خراب
هموطن هم وطن و هموطنت را دریاب
من خلیجم همه باشد ز ازل نامش پارس
انکه خواهد بزند نام ورا بوده بخواب
گر چه منصور درین ره سخنش شد زوطن
نام ایران و چو خورشید بود عالمتاب
سرایش شد در ۱۷ / ۲ / ۱۳۸۷
با واژهای شیرین تر از قند پارسی
حاصل کارگه کون و مکان جز غم نیست .... بسرایش نه دوائی که برش مرهم نیست
و انچه دیدیم به خوابی و خیالی ماند .... که درین خواب و خیالم طربی یکدم نیست
آتشی دارد و سوزد دل دیوانه ما .... دل ازین دست نه عمری که دمی ادهم نیست
مرغ باغ ملکوت ار شده در عالم خاک .... بسرا پرده حسنش بجز از ماتم نیست
این همه رنج کشیدم که بگویم روزی .... زچه رو فتنه بر ادم شده باقی کم نیست
هر که را مهر وطن در دل و جانش نبود ............
جان به فدای لب پر راز تو ........... مهر وطن گشته بر اواز تو
در دل تو ناله مستان عشق .......... جان و دل امد همه بر راز تو
انچه بگفتی ز سر لطف بود .......... بر سر مهرش همه دمساز تو
در سخنت ناله عشاق مست ......... عشق وطن شد همه در ساز تو
و .......
وصل یار گلعذار که شادی در مقابلش کم می آورد و ............
شراب وصل تو ان سان دلم ز غم اورد ........ که شادی از لب لعلت بسا که کم اورد
نه می بمیکده بردم چنین به خوش احوال ........ نه عشق گل به بهاران چو بلبلم اورد
......و ........
در غزلی منسوب به سلطان بی بدیل گلستان و بوستان چنین میخواند
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ....... ز طاقتی که ندارم کدام بار کشم
و منصور گروسی در این غزل عرض می کند
غم زمانه به همراه هجر یار کشم ..... ز پشت خم شده در حیرتم دو بار کشم
شنیده ام بصبوری توان کشید این دو ....... برای دیدن یارم هزار بار کشم
................................................ .................................................
غم زمانه بشد در بر غم یار م....... چو شد بنام نگارم ز اضطرار کشم
عجب ز ديده مدارم چنين گهر ريزم ...... كجا توانم ازين چشمه اختيار كشم
........................................... ..............................................
بسي كه سنگ ملامت بخورده ام زكسان.......كه اه ازين دل غمديده نزار كشم
.................................................... .......................................................
نه صبر دل بكشاند دلم بحضرت دوست ..... نه پاي راهبري تا ره فرار كشم
.................................................... .................................................
چه میکشی غم دوران به پشت خودمنصور......هزار مرتبه خوشتر که جور یار کشم
و ...........سرایش ۱۴ / ۲ / ۱۳۸۷
مرغ عشق
شب از شراره عشقت به شور و شبگیرم.....ز فتنه دل نبرد ره به سوی تدبیرم
فراق و هجر نشد سر که حکم غیب امد......بنوش باده بهاران به حکم تکفیرم
مراد ما همه باشد مقام ومنزل دوست.......ز هجر روی مهی دائما زمین گیرم
شراب صافی و بیغش بهار اگر شد راست ..... نظر به توبه مکن کس ندیده تقصیرم
به جز خدای غفوری که در کنار منست ...... و .............
شب نشینی به خرابات و گریز از در طامات خوش است
بردن دل بدر میکده و قبله حاجات خوش است
همچو مخموری و مهجوری من میکده کی یاد دهد
شه دل گشته بر این بازی عجب مات خوش است
و ........