|
ادبيات فارسي،
|
.
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است ![]()
.
ناوک دلدار ![]()
مژده بازم خبر از ناوک دلدار آمد
مرهمی بهر من و این دل بیمار آمد
آنکه هر دم ببرم جور و جفا میفرمود
چه شد اینگونه سرم مست بکردارآمد ؟
کرمی باز بفرما که چو منصور و خیال
هرکه ناوک بدلش خانه ی خمار آمد
این غزل ده بیت است
غزل بعد مطرب طرب ![]()
مطربا راه دگر زن که دلم شور افتاد
اشک درماندگی از دیده ی منصور افتاد
تو که دائم به غمی راه طرب را بنواز
کی ز تنبور تو دل واله و مسرور افتاد ؟
ره دیگر بنواز ای همه سرمست و خراب
زخمه ات از طرب و شادی دل دور افتاد
این غزل دوازده بیت است
.
چشم نرگس ![]()
ایکه بی کحل کحیلی و تو بی وسمه وسیم
رخ زیبات نشاید که کنم من ترسیم
دل دیوانه چه دانست بر آن روی چو ماه
نه که درمان بودش بلکه زبن گشته سقیم
گر که منصور غزلخوان تو شد در همه عمر
زآنکه بر خلق چو رویت شده ایام عقیم
سقیم : بیمار
عقیم : نازا
کحل : سرمه
کحیل : سرمه کشیده
این غزل ده بیت است
تا درودی دگر باره برای تمامی عزیزان هموطن و فارسی زبانان محترم ارزوی شادی میکنم
منصور ![]()
یا نسیم الصبح اخبرنی و عمری منتهای
کشتی عمر مرا شد بی خدائی نا خدای
حالتی مغموم روحی عن فراق فی البلای
درد دل دارم همه شب از غمش من با خدای
عندلیبی خواند و بلبل رفت و بوم آمد به جای
در عجب اینم که بومی خود بخوانندی همای
با که گویم درد دل در محضر این ناخدای ؟
نی که مهری نی که عشقی نی خدایش رهنمای
یار ما نازش کجا باشد چنین با من چرای ؟
یک دمی راه تحمل وانگهی ره بر جفای
این غزل ده بیت است منصور ![]()
جام و شراب
برو ای زاهد و بر جام می ام خورده مگیر
تو رهت شد به ریا من نروم بر تزویر
تو به خلوت که چنانی به چنین راه چرا ؟
چه شود گر که بری ره به مقام تدبیر ؟
و آن بهشتی که تو گویی ببر ما که چراست
خالق از روز ازل کرده بهشتم تقدیر
آنکه دادست مرا از ازلم جام و شراب
به بهشتم که چنین است منم بر تکفیر ؟
این غزل نه بیت است منصور ![]()
تمامی اشعار مندرج در این وبسایت از سروده های منصور گروسی است از دوستان عزیز و کاربران گرامی
تقاضا میشود و شایسته است که در صورت نقل سروده ها منبع و لینک انرا بنگارند
.
این وبسایت روزانه بیش از یکصد بازدید دارد و نیکوست نظر خودتان را راجع به اشعار بیان فرمایید ![]()
غزل بعد (( مطرب طرب ))
.
این واژه ی زیبای سخن بیش ز قند است ![]()
آنکه این روی تو را جلوه ی فروردین داد
صبر و آرام تواند به من بی دین داد
سخت عجب مانده سرم بر سر این سر وجود
راحت زخم مرا مرهم درد آگین داد
گرچه در چنبر زلف و به کمندت نه کمند
ولی انگار گدائی به من مسکین داد
و ر غزل داد به منصور و ترنم به خیال
به تو بوی گل و هم نرگس و هم نسرین داد
گر جمال تو جمیل است و خیالم چو خلیل
آتش افتاده بر آن سر به چنین بالین داد
دلم از گل نبود بهر تو سالی به وصال
بنشیند رخ تو سر به چنین تمکین داد
با عرض پوزش از تمامی دوستان عزیزم به علتی که می دا نید
برایم مقدور نیست تمامی غزل را در وبلاگ درج نمایم
در بین خلایق خداوند جمیل زیباترین صورت را به انسان عطا فرموده
که اگر صد چند ین هم برای این صورت سروده شود بازم کم است
نظر شما موجب می شود تا منصور غزلهای بیشتری در وبلاگ بنگارد
این غزل تا هنگام نگارش به پا نز ده بیت رسید منصور ![]()
غزل بعد ( ( ناخدای بی خدا ) )
مگرم دست قضا باز گذاری بکند
دیده را تر بشود چاره ز کاری بکند
غم مخور بلبل زیرک که سرت در پر غم
گل کنارت بدمد برگ چناری بکند
نفسم راست نیاید که گره بر آه است
خوشم از ساقی اگر قول و قراری بکند
دانم این غم بدلت همچو که منصور نشست
بر سر شاخ گل آواز هزاری بکند
این غزل ده بیت است منصور ![]()
غزل بعد
غزلی از دل بر خاسته
(( جلوه ی فروردین ))
دوازده بیت است
د وست عزیز نظر شما موجب میشود تا منصور از سروده هایش بیشتر در وبلاگ بنگارد پس نظر یادتان نرود ![]()
عشق و شهوت به هم انگار نیاید ز قدیم
دل عاشق نشود بر در شهوت تسلیم
تن سیمینت اگر بر درم آید ز وفا
جان دهم بر سر آن سیم و لکن ز نسیم
دارم امید بیارد خبری همچو کلیم
گر چه لالم من از آن لاله ی رویت تکلیم
نکنم تا که بیابم رخ زیبای نگار
عاشقم بر سر کویت منم افتاده مقیم
این غزل یازده بیت است غزل بعد (( اواز هزار )) منصور ![]()
بر لب آمد جان و لب جانانه را بر خود ندید
کز همه ببریده ام اما ز تو نتوان برید
گر چه او ما را به هیچ اندر همه عالم فروخت
ما دل او را به عالم کی توانستی خرید
در خمار چشم اویم مستی ام رفته ز یاد
شاخی از گل دارم و دل بر کجا شاید پرید
سعی ام این بود و نگویم درد دل را با تو یار
بر دهان شد جان و طاقت بر سر طغیان رسید
بس سخن آمد زمنصور و بسی بر نظم شد
لکن او دل برده و دل بهر او باید طپید
این غزل چهار ده بیت است منصور ![]()
غزل بعد (( سیم و نسیم ))
عشق و شهو ت به هم انگار نیاید ز قدیم
دل عاشق نشود بر در شهوت تسلیم
اشکم از دل چو جدا گر بشود مغبونست
چه کند دل که بر آن روی تو بس مفتونست
آهی ار می کشم از چاه زنخدان تو شد
گر چه گلچهره توئی گل ز رخت در خونست
گل پر پر نتوان دید که در ملک وجود
هر که گل دیده بداند که گل من چونست
دامن از دیده بشویم که تو را داده ز دست
چشم منصو ر به دنبا ل قدی موزونست
ا ین غز ل یا ز د ه بیت ا ست منصور ![]()
غزل بعد (( لب یار ))
بر لب آمد جان و لب جانانه را بر خود ندید
کز همه ببریده ام اما ز تو نتوان برید
این غزل را حتما بخوانید که از دل برخاسته است
یا الهی انت ربی یا سمیع کاشف الکربی قریبی یا بدیع
بار الها گر ندارم ابرو بهر هرکس کرده راهت جستجو
انقدر گویم شبان این تا سحر بهر ذات ماه پاکت کن نظر
بهر یارب یارب مردان راه بهر اواز علی در شب به چاه
بهرمردان شب و شیران روز بهر آنکه با تو شب درسازو سوز
بهرپیرانی بذکرت شد سفید موی آنها بر تو افتاده امید
بهر ایه ایه ی قران و نور بهر انجیل و به تورات و زبور
بهرراه پر بلای دشت عشق بهر زینب بهر کوفه با دمشق
بهر آنانی که بی تو در غمند بهر وصل و جام می در ماتمند
بهرشب افتاده گان در خمار بهر آواز چکاوک در بهار
بهرمرغ حق که شب فریاد زد با صدای قدسیان بس داد زد
بهر موسی و ید و بیضای او بهرعیسی و دم وان های وهو
بهر آنانی که دائم در نماز رو بسویت کرده با سوز و گداز
بهرقران و کتاب و گفت وگو بهر جمع انبیا و ابرو
بهر شفع و بهر وتر و رکعتین بهر دشت کربلا خون حسین
ای خدای بی بدیل چاره ساز وی عزیز قادر مسکین نواز
خودتو دانی چاره ی بیچارگان ازغم واین درد و رنجم وارهان
بهرذاتت چاره ای فریا د رس من امیدم بر تو باشدنی به کس
گرچه منصورت امیدش باده شد بهر وصلت بردرت افتاده شد
ا ین مثنو ی هفتاد بیت است منصور ![]()
ره نمایا ره نمایم تا روم راه تو باز
طاعت این کی باشد و من به کنم ترک نماز
خود فریبی تا به کی دیگر فریبی تا به چند ؟
من نخواهم این چنین راه تو و راز و نیاز
دل به پیش دیگران دارم که دستم سوی توست
و ین خیالم جای دیگر روی من شد بر حجاز
بهتر این سجاده را رو بر خیال افتد به پیش
سفره ی دل بر دگر وین سفره نامش جا نماز
اشکی از چشمی بیاید بر کنار یک پیاز
با صفا تر می نماید تا ریا بر جا نماز
جای مهری شد به پیشانی چو از راه ریا
چون به خلوت می رود آن کار دیگر کرده باز
تا به کی با این تعلل راه تزویر و ریا ؟
زاهدا راه دگر رو این نشد راز و نیاز
و آن بهشتی را تو خواهی پیش ما آمد بناز
بر در میخانه آ با جام می یکدم بساز
بمناسبت ماه مبارک رمضان که امیداست عبادت برای کسی عادت و ریا نباشد این غزل سروده شد
این غزل سیز ده بیت است تما می اشعار مندرج در این وب از سروده های منصور گروسی است منصور ![]()
سیه مستی خرابم داد ا ز ین دل
چه بد مست شرابم داد ا ز ین دل
شنیدم مفتی افتاده چه لجباز
منم لج بر شرابم داد ا ز ین دل
و زین سجاده دارم ناله ها من
ز مستی هست نابم داد ا ز ین دل
گنه کردم نگه بر چشمت افتاد ؟
کنون مست نقابم داد ا ز ین دل
شنیدم بلبل اهسته چنین گفت
به نزدت من غرابم داد ا ز ین دل
و گر جان را به لب آمد ز منصور
خراب آن خرابم داد ا ز ین دل
سرم بر زانوی غم گشته هر شب
رخم از مه نتابم داد ا ز ین دل
سیه پوش از غمت گشتم همه عمر
که نالان چون ربابم داد ا ز ین دل
این غزل شانزده بیت است منصور ![]()